فهرست منوها


 

بازشناخت یک  اصطلاح رجالی

امین حسین‎پوری0

چکیده: تكیه بر سخنان رجالیان، در بسیاری از موارد، تنها راه شناخت راویان‌ است. از این رو، پی بردن به مراد حقیقی رجالیان از الفاظ و تعبیرهای به كار رفته در كتابهای رجال، نقش مهمی در برخورد ما با احادیث خواهد داشت. بر حسب حادثه با تعبیری در رجال نجاشی آشنا شدم كه برایم تازگی داشت و پیش‌تر، آن را نمی‌شناختم. قدیم الموت، همان تعبیر است كه در شرح حال حسین بن ثویر در رجال نجاشی1 و به رقم [125] مذكور است.

این اصطلاح در كتب اولیه رجال شیعه، تنها در همین مصدر به كار رفته است؛ اما كاربرد آن در میان اهل سنت بسیار فراوان بوده است. در خلال این نوشتار به لطف خدا به علت‌ این پدیده اشاره خواهد شد. آنچه می‌خوانید بخشی از ابعاد لازم در فهم معنای این واژه رجالی است كه البته در كتب حدیثی نیز فراوان به كار رفته است.

بخش اول: معنای اصطلاح

در نگاه اول، در ترجمه این عبارت می‌توان گفت: «راوی در زمانهای بسیار دور از دنیا رفته است». اما متأسفانه، برگردان لفظ به لفظ این تعبیر به فهم معنای رجالی آن كمكی نمی‌كند.2 از این رو، چاره‌ای نداریم كه به كاربرد عبارت مذكور در كتب رجال بنگریم. ناگفته نماند كه این تعبیر به زمان مرگ راوی مربوط است؛ نه به جرح و تعدیل وی. بنابراین، كاربرد این تعبیر در میان سنی و شیعه قاعدتاً، به یك معنا خواهد بود و در زمره آن اصطلاحاتی كه در رجال شیعه و سنی دو معنای متفاوت دارند به شمار نخواهد آمد. هم از این رو مراجعه به كاربرد اهل سنت در فهم معنای به كار رفته آن در شیعه بسیار مفید و مهم است.

محدودۀ جستجو در این پژوهش، در بیشتر موارد، تمام کتابهای موجود در برنامۀ کامیپوتری المعجم الفقهی بوده است و گاه چندین بار پی در پی این جستجو برای دست‎یابی به تمامی کاربردها تکرار شده است. به نظر می‌‌آید رجالیان این تعبیر را به سه شکل و دربارۀ سه دسته از راویان به کار برده‌اند:

1. دسته‌ای از راویان که در آغازین سالهای میانی عمر خویش درگذشته‌اند. بیشتر این افراد به 40 سالگی نرسیده‌اند. به عنوان نمونه‌های این دسته می‌توان از افراد زیر نام برد:

الف) معاذ بن جبل: او از صحابیان است و در سال (17 یا 18 ه) از دنیا رفته است. عمر او را هنگام مرگ، 34 یا 38 سال نوشته‌اند.3 ترمذی در سنن خود او را "قدیم الموت" به شمار آورده است.4

ب) موسی بن سلمة المصری: او در سال 163 از دنیا رفت؛ بنابراین، جزو اتباع تابعین به شمار می‌‌آید. نوشته‌اند كه هنگام مرگ سن زیادی نداشته است5 و معمولاً، این‎گونه توصیف در علم رجال نشانگر آن است که راوی پیش از 40 سالگی درگذشته است. مزّی در تهذیب الکمال، توصیف او با تعبیر قدیم الموت.6 را نقل کرده است

ج) زید بن أبی أُنَیسَه: او در سال (124 یا 125 ه)درگذشته است و سن او در آن هنگام 36 سال بوده است.7 توصیف او به این تعبیر، در سیر اعلام النبلاء آمده است.8

اکنون، جای یک سؤال در اینجا باقی است و آن اینکه به چه دلیل این دسته از راویان به این تعبیر توصیف شده‌اند؟ در پاسخ، می‌توان دو دیدگاه را عرضه كرد: اول، اینکه بگوئیم رجالیان این تعبیر را در جایگاه درست خود به کار نبرده‌اند. این دیدگاه، با توجه به فراوانی مثالهای این تعبیر، به هیچ روی صحیح نیست. دوم اینکه، معتقد باشیم آنان به علتی خاص و با اراده كردن معنایی ویژه از این تعبیر، آن را به کار برده‌اند. در این حالت، باید به دنبال وجه معقول این استعمال بود. با دقت در این نمونه‌ها درمی‌یابیم که راویان این دسته بسیار زودتر از هم‎ردیفان خود در گذشته‌اند و چنان‎که در میان ما مرسوم است جوانمرگ شده‌اند. از این جهت، مرگ آنان بسیار زود (= قدیم) بوده است و رجالیان نیز با در نظر گرفتن این سبب، این تعبیر را به کار برده‌اند. به عبارت دیگر، این تعبیر دربارۀ این دسته از روات در درون خود مقایسۀ پنهانی را جای داده است و نوعی نسبیت در آن نهفته است. نسبیتی ناشی از سنجش میان عمر نسبتاً کوتاه این راویان با عمر دیگر هم‎ردیفان آنها که غالباً حدود 70 سال یا بیش از آن بوده است.

2. دسته دوم، وضعیتی متفاوت با دسته پیشین دارند. اینان غالباً عمری عادی و معمولی داشته‌ اند و حدود 70 سال زیسته‌اند. از نمونه‌های این دسته، كه راویان بسیار زیادی را نیز درون خود جای داده است، تنها به سه نمونه بسنده می‌كنیم:

الف) اسرار بن مُجَشَّر: وی در سال (165ه‍( از دنیا رفته است. مزّی در تهذیب الكمال، او را بدین تعبیر توصیف نموده است.

ب) محمد‌ بن‌ ثابت، كه برادر عوره ‌بن ثابت است و ابوداود وی را با این وصف بدین گونه توصیف كرده است: «عوره ‌بن ‌ثابت و محمد ‌بن ثابت أخوان محمد قدیم الموت»9 اندكی پس از این، عبارت او را بیشتر بررسی خواهیم كرد.

ج) مالك‌ بن صعصعة الأنصاری: وی از صحابه‌ای است كه ابن‌حجر او را بدین وصف ترجمه كرده است.10 انس‌ بن مالك كه از صغار صحابه11 به شمار می‌آید از او روایت كرده است و این نشان دهنده آن است كه وی نسبت به انس متقدم بوده است. این نكته را ابن‌حجر به درستی دریافته است.

اكنون، سؤالی كه درباره دسته پیشین راویان گفتیم درباره این دسته نیز به ذهن می‌آید: چرا این راویان را قدیم الموت 12 دانسته‌اند؟ با دقت در این مثالها و نیز مثالهای دیگر درمی‌یابیم كه اینان دارای ویژگیهای زیر بوده‌اند:

1) برخی از آنها از قدما و اولین شاگردان یك استاد بوده‌اند و از این رو، بسیار زودتر از شاگردان جوان آن استاد از دنیا رفته‌اند. به عنوان نمونه، در مثال اول سرار ‌بن ‌مجشر را از جمله قدمای اصحاب سعید ‌بن أبی‌عروبه دانسته‌اند.13 بنابراین، اگر او و شاگردان جوان سعید ‌بن ‌ابی‌عروبه در اخذ حدیث از وی مشترك باشند، قدیم الموت بودن سر‏‎ّار به معنای مرگ زودتر او نسبت به هم‌ردیفان (دیگر شاگردان جوان سعید) و دیگر كسانی كه در طبقه او هستند خواهد بود.

2) برخی از راویان این دسته پیش از یكی از هم‌ردیفان و هم‌دوره‌ای‌های خود در گذشته‌اند. مثلاً، در مثال دوّم این وضعیت به وضوح به چشم می‌خورد و علت توصیف راوی به قدیم الموت، ظاهراً چیزی جز زودتر از دنیا رفتن نسبت به برادرش نیست.

گاه نیز، رجالیان پس از آنكه تاریخ وفات راوی را با تاریخ وفات برادر14 یا هم  ‌ردیف.15 و همدرس یا یكی از هم‎طبقه ها16 و یا یكی از اساتید17 وی سنجیده و دریافته‌اند كه راوی پیش از آن شخص وفات یافته است، او را با این عبارت توصیف كرده‌اند. بر این اساس، در اینجا نیز كاربرد این تعبیر همراه با یك مقایسه و سنجش ضمنی است.18 گفتنی است كه نام یكی از صحابه در میان كسانی كه با این اصطلاح توصیف شده‌اند وجود دارد. او أوس ‌بن الصامت‌ الأنصاری است.19 وی در حدود 85 سالگی از دنیا رفته است. بنابراین، نمی‌توان او را از دسته اول به شمار آورد. از سوی دیگر، قرینه‌ای نیز نداریم كه نشان دهد او پیش از یكی از دوستان یا هم‌درسان یا همراهان دیگرش در گذشته باشد، تا بتوان او را در شمار دسته دوم قرار داد. اما با توجه به اینكه او از قدمای صحابه بوده و پیش از سال (35ه‍) درگذشته، پیش از بسیاری از أوساط یا صغار صحابه از دنیا رفته است؛20 زیرا، بسیاری از أوساط در فاصله سالهای 40 تا 60 و یا حدّاكثر 70 هجری در گذشته‌اند.21 عده كمی از صغار صحابه نیز پس از این دوران در گذشته‌اند. با توجه به آنچه گذشت، علت آنكه أبوداوود در سنن خود، او را قدیم الموت به شمار آورده22 معلوم می‌گردد. آنچه در این میان شایان توجه است این است كه صحابه دیگری نیز وجود دارند كه دقیقاً همین شرایط اوس را دارند و می‌توان آنه‍ا را نیز قدیم الموت به شمار آورد. به عنوان مثال، می‌توان از افراد زیر نام برد:

1. عمار بن یاسر: عمار از یاران راستین امیرالمومنین (علیه السّلام) بود. او در سال 37 هجری و در سن 93 سالگی در ركاب علی (علیه السّلام) در صفّین به شهادت رسید.23

2. سلمان المحمّدی:24 سلمان در سال (34 ه) از دنیا رفت. چنان‎كه مشهور است، او از معمّرین بوده است و نوشته‌ اند كه حدود 300 سال عمر كرده است.25

3. ابو‌رافع مولی رسول‌الله (صلی الله علیه و آله): وی بعد از سال (40 ه) از دنیا رفت‌ و عمر او در آن هنگام حدود 90 سال بود.26 این نمونه‌ها همگی پیش از بسیاری از أوساط یا صغار صحابه در گذشته‌اند. بنابراین می‌توان آنان را در مقایسه با‌ بیشتر أوساط یا صغار صحابه، قدیم الموت دانست. علاوه بر اینان می‌توان دسته‌ای از تابعین را نیز جزو این بخش به شمار آورد. كسانی مانند:

1. ابوالأسود دؤلی: او از بزرگان تابعین و یاران امیرالمؤمنین(علیه السّلام) بود. در سال (96 ه)در سن 85 سالگی.27 درگذشت.

2. جبیر بن نفیر: او جاهلیت را درك كرد و در زمان زمامداری ابوبكر مسلمان شد و در سال (75 ه) درگذشت. بنابراین عمر او در هنگام وفات باید دست كم حدود 90 سال باشد.28

3. شریح بن حارث: او در سال (78 ه‍)ودر حدود صد و هشت سالگی از دنیا رفت.

چنان‌كه می‌بینید، اینان همگی هم‌ردیف قدمای تابعین‌اند و بسیار زودتر از اغلب تابعین از دنیا رفته‌اند. چه به عنوان نمونه افراد زیر كه همگی از ـ أوساط یا صغار تابعین هستند، سالها پس از آنان وفات یافته‌اند. مانند:

ـ محمد ‌بن شهاب زهری (ت 124)

ـ ابواسحاق السبیعی (ت 127)

ـ الثابت البنانی (ت 123)

ـ عبدالملك بن عمیر(ت 136) وبسیاری دیگر از تابعیان.

با توجه به آنچه گذشت، می‌توان گفت: اساساً اصطلاح قدیم الموت با نسبیت مفهومش ارتباط تنگاتنگی دارد. به عبارت بهتر، در تمام اقسام كاربرد این تعبیر، نوعی مقایسه نسبی نهفته است. و این نكته در فهم معنای آن و درك وجه استعمالش در موارد مختلف و فهم متنی كه عبارت مذكور در آن به كار رفته بسیار مهم است. به عنوان مثال، ابن‌حجر در تعجیل المنفعه، ابن‌عباس را قدیم الموت دانسته است.29 اكنون، با دقت در توضیحاتی كه درباره مفهوم این عبارت نگاشته شد به روشنی می‌توان دریافت كه مراد ابن‌حجر آن است كه ابن‌عباس (ت 68) كه از صغار صحابه به شمار می‌آید، نسبتاً پیش از دیگر صغار صحابه از دنیا رفته است. در عالم خارج هم امر همین گونه است. او پیش از برخی از سر‌شناسان صغار صحابه از دنیا رفته است. برخی از آنان كه پس از ابن‌عباس از دنیا رفته‌اند عبارتند از: عبدالله بن أبی‌أوفی (ت 87)، جابر بن عبدالله (ت بعد از70 ه‍(، عبدالله بن عمر (ت 73) و براء بن عازب (ت 72).

بخش دوم: كاربرد این اصطلاح در شیعه

پیش از این گفتیم كه این اصطلاح در كتب رجالی اولیه شیعه، تنها در یك مورد و آن هم در رجال نجاشی به رقم [125] در ترجمه حسین ‌بن ثویر آمده است و شاید از این روست كه این اصطلاح، در گذشته و حال، كمتر مورد بررسی رجالیان قرار گرفته است. دلیل دیگر این امر را شاید بتوان در این مطلب جستجو كرد كه مفهوم این اصطلاح در جرح و تعدیل راویان چندان دخالتی ندارد. البته در میان كتب رجال اهل سنت، این تعبیر درباره دو تن از راویان شیعی به كار رفته است. این دو شخص، أبان بن تغلب و مَندَل بن علی العنزی هستند. از این رو، پیش از پرداختن به كاربرد این اصطلاح در رجال نجاشی به این دو مورد می‌پردازیم:

الف) كاربرد این اصطلاح درباره أبان بن تغلب

أبان از یاران امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السّلام) بوده است. او در سال (141 ه) از دنیا رفته است. از این رو و با توجه به اینكه وی از امام سجاد (علیه السّلام) نیز روایت می‌كند، تاریخ ولادت او می‌بایست حدود سال (70 ه)باشد. ذهبی در شرح حالش گفته است: «أبان بن تغلب من أسنان حمزة الزیات لم یُعدّ فی التابعین، لكنه قدیم الموت»؛30 ابان بن تغلب از هم سالان حمزه زیات است. در شمار تابعین نیست؛ اما قدیم الموت است. از این سخن ذهبی چند نكته به دست می‌آید:

أبان و حمزة هم‌طبقه بوده‌اند. ابن‌حجر نیز این دو را جزو طبقه هفتم شمرده است.

از قسمت آخر سخن ذهبی چنین بر می‌آید كه با وجود آنكه أبان جزو تابعین نیست اما، زودتر از بسیاری از هم‌ردیفان خود درگذشته است. به عبارت دیگر، قدیم الموت بودن او این ذهنیت را در ذهن شخص رجالی ‌ایجاد می‌كند كه احتمالاً وی برخی از صحابه را ـ دست كم برخی از صغار آنان را ـ درك كرده است. اما از آنجا كه در عالم واقع و خارج چنین نیست، ذهبی تصریح كرده است كه با وجود قدیم الموت بودن وی او را در شمار تابعین به حساب نیاورده‌اند. در مجموع، به نظر می‌رسد كه قدیم الموت به شمار آوردن أبان از سوی ذهبی درست باشد؛ زیرا، علاوه بر آنكه حمزه زیات كه از همسالان اوست پس از او (سال  65 ه‍( درگذشته است، بسیاری از كسانی كه طبق ترتیب ابن‌حجر در شمار طبقه هفتم هستند پس از أبان به فاصله كم یا زیاد درگذشته‌اند.31

در رجال شیعه نیز أبان، از قدما و كبار اصحاب حضرت امام صادق (علیه السّلام) به ‌شمار می‌آید و بیش از خود آن امام همام (علیه السّلام) و نیز بسیاری از یاران دیگر حضرت كه جزو أوساط یا صغار صحابه ایشان به شمار می‎آیند درگذشته است. یارانی چون: زاره، ابوبصیر، محمد بن مسلم.32، هشام بن‌حكم، هشام بن‌ سالم و بسیاری دیگر، همگی پس از أبان درگذشته‌اند. ناگفته نماند كه از عبارت ذهبی چنین به دست می‌آید كه او وفات أبان را با وفات حمزه زیات مقایسه كرده است و ‌از همین جهت أبان را قدیم ‌الموت دانسته است. اما به هر حال، أبان علاوه بر حمزه نیز پیش از بسیاری از هم‌طبقه‌های خود درگذشته است.

ب) كاربرد این اصطلاح درباره مندل بن‌علی

مندل از اصحاب امام صادق (علیه لسّلام) به شمار می‌آید. ابن‌معین تولد او را سال (103 ه‍( و وفاتش را در (167ه)دانسته است. بر این اساس، بحث درباره جایگاه رجالی او از أبان آسان‌تر است.

آیت الله العظمی ‌بروجردی (رحمه الله) در طبقات رجال كافی33 و تهذیب الأحكام34 اورا جزو طبقه پنجم دانسته است. از دیدگاه ‌ایشان این طبقه، بیشتر، یاران امام صادق و امام كاظم (علیهما السّلام) را در بر می‌گیرد. افرادی مانند: هشام بن حكم، عبدالله بن سنان، عبدالله بن مسكان، منصور بن حازم، سماعة بن مهران و حریز بن عبدالله و… .35 اما در حوزه اهل سنت، تنها أحمد بن عبدالله العجلی (ت 261) در كتاب معرفه الثقات خود، او را با این اصطلاح توصیف كرده است. عجلی می‌نویسد: «جائز الحدیث… و هو قدیم الموت لم یرو له الا الشیوخ»؛36 یعنی: حدیث او مورد قبول است… او قدیم الموت است وتنها، شیوخ از وی روایت كرده‌اند؛ اما باید دید به چه علت، عجلی او را قدیم الموت دانسته است؟

با توجه به قرائن تاریخی، دو احتمال به نظر می‌رسد:

عجلی پس از بررسی كسانی كه از مندل روایت كرده‌اند، این وصف را به كار برده است؛ زیرا، به این نتیجه رسیده است كه بیشتر آنان نسبت به زمان زندگی عجلی در طبقه شیوخ یا اساتید شیوخ عجلی قرار می‌گیرند. این سیاق سخن عجلی است كه ما را به این احتمال رهنمون می‌سازد. علاوه بر آنكه، راویان از مندل نیز غالباً ویژگی پیش‎گفته (تقدم زمانی نسبت به زمان عجلی) را دارند. به عنوان نمونه، افراد زیر همگی از راویان مندل به شمار آمده‌اند و نسبت به زمان حیات عجلی در طبقه شیوخ یا اساتید شیوخ وی قرار می‌گیرند:

الف) زید بن ‌الحباب (م 203 ه‍.). وی بر طبق طبقه‌بندی ابن‌حجر، جزو كبار طبقه نهم به حساب می‌آید.

ب) یحیی بن ‌آدم (م 203 ه‍(. او نیز جزو كبار طبقه نهم است.

ج) موسی بن داود الضّبیّ (م 217 ه)؛ از صغار طبقه نهم است.

د) عبدالعزیز بن الخطاب (م 214 ه‍(؛ از كبار طبقه دهم به شمار آمده است.

ه) احمد بن عبدالله بن یونس (م 207 ه‍(. او نیز از كبار طبقه دهم است.

می‌بینید كه تمام اینان از طبقه مشایخ عجلی یا پیش از آنان هستند. از اینرو، طبیعی است كه عجلی این عبارت را در توصیف مندل به كار ببرد.

احتمال دیگر اینكه، مندل برادری دارد به نام حبّان كه او نیز از یاران امام صادق (علیه السّلام) 37 به ‌شمار آمده است  مندل كوچك‌تر از حبّان بوده است. امّا به نظر می‌رسد كه احتمالاً عجلی پس ازمقایسه میان تاریخ وفات او و برادرش این اصطلاح را به كار برده است. البته، از میان این‌ دو احتمال، اولی با سیاق عبارت او بسیار سازگارتر به نظر می‌رسد.

ج) كاربرد اصطلاح درباره حسین ‌بن ثویر

پیش از این گفتیم كه این اصطلاح درباره حسین‌ بن ثویر و تنها یك‌ بار در رجال جناب نجاشی (رحمه الله) به كار رفته است.‌ ایشان در شرح حال وی می‌نویسد:

«الحسین بن ثویر بن أبی‎فاخته، سعید بن حُمران، مولی امّ هانی بنت أبی‎طالب، روی عن أبی‌جعفر و أبی (علیهما السلام) ثقهٌ ذَكَره ابوالعباس فی الرجال و غیره قدیم الموت. له كتاب نوادر أخبرناه علی ‌بن احمد قال… عن خیبریّ ‌بن علی عن الحسین به».

در كتب رجال دوران متأخر نیز این عبارت، تنها به نقل از مرحوم نجاشی به كار رفته و چیزی بدان افزوده نشده است. در اینجا برای آشنایی بیشتر با علت كاربرد این اصطلاح درباره ‌حسین ‌بن ثویر، ابتدا نگاهی به شرح حال وی می‌افكنیم و سپس توضیحاتی را در پی می‌آوریم. پیش از آن باید بدانیم كه پدر حسین یعنی، ثویر بن ابی‎فاخته از یاران امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السّلام) به شمار آمده است و از آن بزرگواران روایاتی دارد.38

بخاری وفات او را بین سال‌های (110 تا 120 ه)ذكر كرده است؛39 اما از آنجا كه وی از یاران امام صادق (علیه السّلام) نیز بوده است و اصل، آن است كه در دوران امامت امام صادق (علیه السّلام) و نه پیش از آن، از آن امام روایت كرده است و با توجه به آنكه شهادت امام باقر (علیه السّلام) در سال (114 ه‍( بوده است؛ بنابراین، تاریخ دقیق‌تر وفات وی بین سالهای (114 تا 120 ه‍( خواهد بود. اما درباره حسین بن ثویر اطلاعات زیر را در اختیار داریم:

همان‌طور كه در رجال نجاشی خواندیم، او را از اصحاب امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) به شمار آورده‌اند. شیخ طوسی نیز در رجال، نام او را در زمره یاران امام صادق (علیه السّلام) ثبت كرده است.40 اما آنچه اكنون از حسین بن ثویر در دست ماست، تنها روایات وی از امام صادق (علیه السّلام) است. مرحوم نجاشی در جایی دیگر نیز به حسین ‌بن ثویر پرداخته است. وی در ترجمه خیبریّ بن علی الطحان، ذیل رقم [408]، می‌نویسد: «روی خیبری عن الحسین ‌بن ثویر عن الأصبغ…». 41 بر این اساس، برای آنكه بدانیم زمان تولد حسین ‌بن ثویر حدوداً چه سالی بوده است، باید نگاهی به زندگی أصبغ بن نباته داشته باشیم. آنچنان كه مرحوم نجاشی (رحمه الله) در شرح حال أصبغ می‌نویسد، او از یاران خاص امیرالمومنین (علیه السّلام) بوده و پس از ‌ایشان مدتی طولانی زندگی كرده است. أصبغ همان كسی است كه عهدنامه امام (علیه السّلام) به مالك اشتر و وصیت‌ آن حضرت به محمد ‌بن حنفیه را روایت كرده است. 42 از سوی دیگر، بسیاری از كسانی كه راوی روایات اصبغ می‌باشند از یاران صادقین (علیهما السّلام) بوده‌اند. این نكته، به وضوح، نشانگر آن است كه أصبغ در دو دهه پایانی سده نخست هجری زنده بوده است. از سوی دیگر، ابن‌حجر او را جزو طبقه سوم به شمار آورده است. اكثر كسانی كه در این طبقه قرار گرفته‌اند در فاصله سالهای (80 تا  110 ه‍( از دنیا رفته‌اند. 43 این قرائن، فرضیه‌ای كه درباره اواخر عمر او گفته شد را تأیید می‌كند. ابن‌سعد نیز در طبقات، گزارشهایی آورده كه نشان‌دهنده سنّ زیاد اصبغ در حدود سالهای (90 تا 100 ه) است. 44 بنابراین، وفات أصبغ حدود سال 90 یا اندكی پس از آن خواهد بود. در این حال، اگر بپذیریم كه عمر حسین ‌ بن ثویر در زمان روایت از اصبغ حدود 25 سال بوده است، تاریخ تقریبی ولادت وی بین سالهای (60 تا 70 ه‍( خواهد بود. البته لازم به ذكر است كه رجالیان، أصبغ را در زمره یاران امام سجاد (علیه السّلام) به شمار نیاورده‌اند. اما این مطلب خدشه‌ای به فرضیه بالا وارد نمی‌كند؛ زیرا، می‌دانیم كه أصبغ، كوفی بوده است و بیشتر كسانی كه از وی روایت كرده‌اند نیز كوفی بوده‌اند. از سوی دیگر او در اواخر عمر خویش در كوفه سكونت داشته45 و امكان دیدار و روایت از امام سجاد (علیه السّلام) را در مدینه نداشته است. بنابراین، طبیعی است كه رجالیان نام وی را جزو یاران امام سجاد (علیه السّلام) ذكر نكنند. بنا بر آنچه گذشت، معلوم می‌ شود كه حسین ‌ بن ثویر در دوران جوانی و قطعاً پیش از 30 سالگی، أصبغ را درك كرده و از وی روایت كرده است. در ضمن، درباره تاریخ تقریبی وفات حسین بن ثویر باید دو نكته را متذكر شویم:

1. براساس آنچه گفتیم، حسین ‌بن ثویر از قدما وكبار اصحاب امام صادق (علیه السّلام) به شمار می‌آید. 46 از این رو مانند بسیاری دیگر از كبار یاران حضرت، احتمال وفات وی در زمان امام صادق (علیه السّلام) بسیار نزدیك می‌نماید.

2. تعداد روایاتی كه از حسین به ما رسیده بسیار اندك است47 وتقریباً همه آنها توسط دو تن روایت شده است: «خیبری ‌بن ‌علی» و «الحسن ‌بن راشد» كه هر دو آنها از اصحاب امام صادق (علیه السّلام) هستند. این خود قرینه‌ای است كه احتمال وفات حسین در زمان امام صادق (علیه السّلام) را تقویت می‌كند. به عنوان یك گمان، شاید بتوان گفت: حسین بن ثویر در نیمه اول دوران امامت امام (علیه السّلام)؛ یعنی پیش از سال (131 ه‍( درگذشته است. همچنین از برخی گزارشها، كه از متن احادیث استفاده می‌شود، چنین بر می‌آید كه سن حسین بن ثویر در زمان امام صادق (علیه السّلام) از برخی دیگر از یاران حضرت كمتر بوده است. 48

از مجموع این گزارشها می‌توان چنین دریافت كه حسین ‌بن ‌ثویر، قطعاً در زمان حیات امام صادق (علیه السّلام) از دنیا رفته و به احتمال قوی، وی اواخر عمر امام (علیه السّلام) را درك نكرده است.

جایگاه حسین ‌بن ثویر در طبقات آیت الله العظمی‌ بروجردی

آیت الله بروجردی (رحمه الله) در برخی از كتابهای الموسوعه الرجالیه خویش به طبقه حسین ‌بن ثویر اشاره كرده‌اند. ‌ایشان در طبقات رجال الكافی و طبقات رجال من لایحضر، حسین ‌بن ثویر را جزو طبقه پنجم و در طبقات تهذیب الأحكام و رجال النجاشی جزو طبقه چهارم و در طبقات الفهرست شیخ طوسی او را جزو طبقه هشتم دانسته‌اند. شایسته است بدانیم كه بر طبق ترتیب طبقات ‌آیت الله بروجردی (رحمه الله) طبقه چهارم، شامل افرادی مانند: زراره (ت 150)، أبان ‌بن تغلب (ت 141)، سلیمان أعمش (ت 148)، محمد بن مسلم (ت 150) و أبوبصیر (ت 150) است. طبقه پنجم نیز كسانی مانند: هشام ‌بن حكم (ت 199) بر اساس نظر نجاشی (رحمه الله) وی از یاران امام صادق و امام كاظم (علیهما السّلام) بوده است، سفیان ‌بن سعید ثوری (ت 161) و صفوان ‌بن مهران الجمّال (كه از اصحاب امام صادق و امام كاظم (علیهما السّلام) بوده است). بر این اساس و با توجه به آنچه در سطور پیشین گذشت، حسین ‌بن ثویر نه تنها از طبقه هشتم نیست بلكه او را از طبقه پنجم نیز نمی‌توان به شمار آورد. نظر نزدیك‎تر به واقع، آن است كه وی از كبار طبقه چهارم به حساب آید.

نكاتی درباره روایات حسین ‌بن ثویر

1. در میان روایاتی كه از حسین ‌بن ثویر نقل شده است دو روایت به چشم می‌خورد كه جای تأمل فراوان دارد:

الف) روایتی كه مرحوم كلینی (رحمه الله) در كافی شریف نقل كرده است: «علی ‌بن ابراهیم ‌عن محمد‌ بن ‌عیسی‌ عن ‌یونس‌ عن الحسین‌ بن ‌ثویر بن أبی‌فاخته عن ابی‌عبدالله (علیه السلام) قال…» 49

یونس در این سند، همان یونس ‌بن عبدالرحمن است؛ زیرا، وی مرویٌ عنه محمد بن عیسی بن عبید است كه روایات بسیاری را از یونس بن عبدالرحمن روایت كرده است. 50 علامه شوشتری نیز بر همین دیدگاه هستند. 51 حال، سؤال اساسی در این است‌ كه آیا یونس بن عبدالرحمن می‌ تواند از حسین بن ثویر روایت كند؟ می‌ دانیم كه یونس در اواخر دوران خلافت هشام بن عبدالملك به دنیا آمده است52 و هشام بن عبدالملك در سال (125) درگذشته است. بنابراین، یونس در هنگام شهادت امام صادق (علیه السّلام) حدوداً 25 ساله بوده است. از سوی دیگر، در صفحات پیشین گفتیم كه حسین بن ثویر، به گمان قوی، اواخر عمر امام صادق (علیه السّلام) را درك نكرده تا امكان روایت یونس از وی در اواخر عمر آن حضرت وجود داشته باشد. نكته دیگر اینكه: خود یونس تصریح كرده است كه با اینكه امام صادق (علیه السّلام) را در اواخر عمر شریف خویش دیده است، لكن از ایشان روایتی نقل نكرده است53 و جالب توجه اینكه روایت یونس از حسین ‌بن ثویر، تنها در همین یك سند دیده می‌شود. این قرائن، همگی امكان روایت یونس از حسین بن ثویر را با تردید جدی روبرو می‌سازد و احتمالاتی چون ارسال خفی، سقط در سند، تحریف و…. را پیش رو می‌آورد.

ب) روایت سؤال‎برانگیز دیگر كه از حسین ‌بن ثویر وجود دارد چنین است:

مرحوم كلینی فرموده‌اند: «سهل عن عبیدالله عن احمد بن عمر، قال: دخلت علی أبی‌الحسن الرضا (علیه السّلام)، أنا و الحسین ‌بن ثویر بن أبی‌فاخته، فقلت له:…» . 54 اگر این سند به همین شكل درست باشد به روشنی، نشان دهنده آن است كه حسین ‌بن ثویر تا زمان امامت امام رضا (علیه السّلام) زنده‌ بوده است و این مطلب با تمام آنچه تاكنون بیان شد كاملاً تناقض دارد؛ اما با اندكی جستوجو درمی‌یابیم كه همین روایت را با همین سند و با متنی مختصرتر، مرحوم ابن‌شعبه حرّانی (قرن 4) در تحف ‌العقول به شكل زیر نقل كرده است: «عن احمد بن عمر، قال: دخلت علی أبی‌الحسن الرضا (علیه السّلام)، أنا و الحسین ‌بن یزید…»55 جملات آغازین روایت در كافی و تحف العقول دقیقاً یكسان است. نهایت، اینكه روایت تحف ‌العقول مقداری گزیده‌تر است. بر این اساس، به هیچ روی نمی‌توان از سند روایت كافی استفاده كرد و ادعای زنده بودن حسین ‌بن ثویر تا زمان امام رضا (علیه السّلام) را مطرح ساخت. از این گذشته، هیچ یك از رجالیان حسین ‌بن ثویر را حتی جزو یاران امام كاظم (علیه السّلام) به شمار نیاورده‌اند، چه رسد به اینكه او جزو یاران امام رضا(علیه السّلام) باشد.

2. نكته دیگری كه درباره روایات حسین ‌بن ثویر به چشم می‌خورد، سخنی است كه مرحوم نجاشی در شرح حال خیبریّ ‌بن علی الطّحّان ذكر می‌كند. ایشان می‌نویسد:

«خیبریّ ‌بن علی الطّحّان كوفی ضعیف فی مذهبه، ذكر ذلك احمد‌ بن الحسین. یقال فی مذهبه ارتفاعٌ. روی خیبری عن الحسین ‌بن ثویر عن الأصبغ و لم یكن فی زمن الحسین بن ثویر مَن یروی عن الأصبغ غیره». 56

قسمت اول سخن مرحوم نجاشی درباره روایت حسین ‌بن ثویر از أصبغ در صفحات گذشته مورد بررسی قرار گرفت. مرحوم نجاشی می‌گوید: «در زمان حسین ‌بن ثویر، هیچ كس جز او به نقل از أصبغ بن نباته روایت نمی‌كرد»؛ اما روایاتی كه اكنون به نقل از أصبغ به دست ما رسیده است به هیچ وجه این نظر را تأیید نمی‌كند. در میان این روایات، احادیثی به نقل از ابوحمزه ثمالی، سعد بن طریف و محمد بن الفرات از أصبغ وجود دارد؛ اما هیچ روایتی از حسین بن ثویر به چشم نمی‌خورد. 57 این در حالیست كه، به عنوان نمونه روایات سعد بن طریف از أصبغ، با در نظر گرفتن مكرّرات، حدوداً به بیست روایت می‌رسد. 58 اینها، همه در شرایطی است كه ابوحمزه، سعد بن طریف و محمد بن الفرات همگی، همچون حسین ‌بن ثویر از یاران صادقین (علیهما السّلام) بوده‌اند. بنابراین، از نظر زمانی نیز با حسین معاصر بوده‌اند و لذا امكان روایت از أصبغ در همان زمان زندگی حسین ‌بن ثویر برای آنان نیز فراهم بوده است. با توجه به این قرائن، ادعای مرحوم نجاشی با چالش جدّی مواجه می‌شود و با واقعیت خارجی چندان همگونی ندارد.

به نظر می‌رسد، برای جمع میان این قرائن یكی از احتمالات زیر را می‌توان مطرح كرد:

1. ممكن است، مرحوم نجاشی به این نظر داشته است كه: روایت حسین ‌بن ثویر از أصبغ، نسبت به دیگران، شهرت بسیار بیشتری داشته‌ است، نه اینكه دیگران از أصبغ روایتی ندارند. این احتمال گرچه معقول به نظر می‌رسد، اما پذیرش آن بسیار مشكل است؛ زیرا، بر اساس آن دست كم باید چند روایت از أصبغ به نقل از حسین بن ثویر به دست ما می‌رسید. اما عجیب آن است كه حتی یك روایت نیز وجود ندارد.

2. از سیاق عبارت نجاشی، در ترجمه خیبری، چنین به نظر می‌رسد كه این نظریه درباره روایت حسین از أصبغ از گزارش برخی از اساتید مرحوم نجاشی نشأت گرفته و به كتاب وی راه یافته است. همچنین، احتمال دارد كه این احتمال در نگاشته‌ای كه مرحوم نجاشی از آن برای شرح حال خیبری‌ بن علی استفاده كرده است، مطرح شده باشد. 59 به هر حال، به نظر می‌رسد، بر اساس این احتمال، كسی كه این ادعا را برای مرحوم نجاشی نقل كرده استقصای كاملی نداشته است و فقط بخشی از روایات منقول از أصبغ را دیده و بخش دیگر را بررسی نكرده و یا به آنها دست نیافته است؛ آنگاه، حكم بخشی از روایات أصبغ را به همه روایات وی تعمیم داده است. این احتمال با توجه به موارد مشابه اینگونه خطاها، كه در كلمات رجالیان گاه به چشم می‌آید، بیشتر از احتمال اول قابل پذیرش است.

بخش سوم: نكته‎ ها و لغزشها

1. در میان موارد كاربرد اصطلاح قدیم الموت، به استعمال این عبارت با فعل منفی نیز برمی‌خوریم. یعنی، در مواردی درباره راوی گفته می‌شود: «لیس بقدیم الموت». سؤال مهم در اینجا این است كه علت و وجه استعمال این اصطلاح به شكل منفی چیست؟ به عنوان نمونه، عجلی در شرح حال الحسن بن عبیدالله النخعی می‌نویسد: «سمع من ابراهیم و لیس بقدیم الموت سمع منه حفص بن غیاث». 60 به نظر می‌رسد كه برای فهم این شكل از كاربرد، باید به آنچه درباره ساختار مثبت این عبارت گفته شد بازگردیم و در آن درنگی داشته باشیم. گفتیم كه اگر دو شخص از یك طبقه باشند و یكی از دیگری روایت كند، می‌توان چنین برداشت كرد كه شیخ، زودتر از راوی درگذشته است؛ 61 البته، تا آن هنگام كه قرینه‌ای بر خلاف آن به دست نیاید. در ضمن، گفتیم كه اگر راوی از برخی قدمای طبقات پیشین روایت كند، به گونه‌ای كه معمولاً راویان هم‌طبقه او امكان روایت از آن شیخ را نداشته باشند، این می‌تواند قرینه‌ای باشد كه این راوی از قدمای طبقه خویش بوده و زودتر از دیگر كسانی كه در طبقه وی هستند درگذشته است. حال، اگر یك راوی از قدمای طبقات پیشین روایت كند، اما از آن سو، زمان وفات او با زمان وفات دیگر هم‌ردیفانش زیاد تفاوت نكند، در اینجا، برای آنكه خواننده به اشتباه نیفتد و راوی را قدیم الموت نپندارد، رجالیان تصریح می‌كنند كه وی قدیم الموت نیست. حال، به مثال مورد بحث برگردیم. عجلی می‌گوید: «حسن ‌بن عبیدالله از ابراهیم (ابراهیم بن یزید النخعی (م 96 ه‍( است) روایت كرده است. [اما] او قدیم الموت نیست.» و می‌دانیم كه ابراهیم نخعی، بر طبق ترتیب ابن‌حجر، از پیشینیان طبقه پنجم بوده است. بسیاری از افراد این طبقه پس از سال (100 ه)درگذشته‌اند. 62 بر این اساس، اگر كسی از ابراهیم نخعی روایت كند احتمال می‌رود كه زودتر از هم‌ردیفان خود درگذشته باشد. اما درباره حسن‌ بن عبیدالله چنین نیست و تاریخ وفات وی (139 یا 142 ه‍( با تاریخ وفات دیگر هم‌ردیفانش چندان تفاوتی ندارد. 63 در حقیقت، رجالی با به كار بردن این عبارت، با ساختار منفی، این نكته را رهنمون می‌شود كه اگرچه، این راوی از قدمای طبقات پیشین روایت كرده است، اما گمان نكنید كه وی زودتر از هم‌ردیفان خود درگذشته است.

2. در میان كاربردهای این اصطلاح گاهی، به استعمال آن با ساختار مؤنث برمی‌خوریم. ابن‌حجر در ترجمه عبدالله بن سائب، پسر عمه رسول خدا، مادر او یعنی عاتكه، عمه حضرت را قدیمة الموت به شمار می‌آورد. 64 ابن‌حجر دیدگاه ابن‌اثیر را كه صحابی بودن عبدالله را بعید ذكر كرده و نیز در مقام پاسخ به ابن‌اثیر می‌گوید:

«ابن‌اثیر دلیل این امر را روشن نساخته است. بلكه [می‌توان گفت] این مطلب [صحابی بودن عبدالله] هیچ بعید نیست؛ زیرا، مادر عبدالله كه همان عاتكه، عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، قدیمة الموت است؛ بنابراین، چرا فرزند او از صحابیان نباشد؟».

استدلال ابن‌حجر منطقی و درست است و با آنچه در صفحات پیشین گذشت كاملاً همخوانی دارد. عاتكه در زمان جاهلیت به دنیا آمد، در مكه ازدواج كرد و در همان جا اسلام آورد.  65او در زمان رحلت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) زنده بوده است و اشعاری در رثای آن حضرت سروده است. 66 از این رو، كاملاً منطقی است كه فرزند وی جزو صحابه یا دست كم از صغار آنان باشد.

3. برخی از بزرگان معاصر در شرح اصطلاح قدیم الموت و یا بررسی رجالی حال حسین ‌بن ثویر، نظراتی ابراز كرده‌اند كه درست نمی‌نماید. در اینجا، به چند مورد كه از دید نگار‌نده گذشته است اشاره می‌شود:

الف) نویسنده تهذیب المقال، در شرح حال حسین ‌بن ثویر، نكاتی ذكر می‌كند كه ترجمه بخشی از آن در پی می‌آید:

«حسین ‌بن ثویر از امام صادق(علیه السّلام) روایت كرده است. گروهی نیز با واسطه حسین ‌بن ثویر از امام صادق (علیه السّلام) روایت كرده‌اند كه در طبقات، به آنها اشاره كرده‌ایم. برخی از آنها عبارتند از: یونس بن عبدالرحمن (كه به نقل از حسین ‌بن ثویر از امام صادق (علیه السّلام) روایات بسیاری را نقل كرده است)، الحسن ‌بن راشد، خیبری و… . حسین ‌بن ثویر تا زمان امام رضا (علیه السّلام) زنده بوده است.»

ایشان سپس به روایت كافی كه در صفحات پیشین بررسی شد، استدلال می‌كند. آنگاه، در مقام شرح سخن مرحوم نجاشی درباره حسین ‌بن ثویر می‌نویسد:

«اینكه، مرحوم نجاشی روایت كردن حسین از صادقین (علیهما السّلام) را به سخن ابن‌عقده [ابوالعباس در سخن نجاشی] مستند كرده ‌است، نشان‌دهنده این است كه خودش از این قضیه [روایت حسین از آن دو امام] اطمینان نداشته است. اما دانستی كه روایت كردن او از امام صادق (علیه السّلام) بی اشكال است و شاید عدم اطمینان مرحوم نجاشی مربوط به روایت حسن از امام باقر(علیه السّلام) بوده است.»

و نیز در همان صفحه می‌گوید: «سخن ابن‌عقده را درباره حسین ‌بن ثویر، كه او را قدیم الموت دانسته بود، مورد بررسی قرار دادیم». مراد ابن‌عقده از این عبارت، معمّر بودن حسین ‌بن ثویر بوده است و شاهد این مدّعا آن است كه حسین از أصبغ روایت كرده و تا زمان امام رضا (علیه السّلام) نیز زنده بوده است. خطیب بغدادی درباره محمد بن اسحاق صاحب كتاب معروف سیره ابن‌اسحاق، می‌نویسد:

«من از میان كسانی كه نامشان محمد بوده است و اهل بغداد بوده‌اند یا از شهرهای دیگر وارد آن شده‌اند، هیچ‌كس را كه سنش از او بیشتر [أكبر سنّاً]، إسنادش از او عالی‌تر [أعلی إسناداً] و مرگ او زودتر [أقدم موتاً] باشد، ندیده‌ام.» 67

اما اشكالاتی كه در این بخش به چشم می‌خورد:

1. صاحب تهذیب المقال فرموده است: یونس بن عبدالرحمن به نقل از حسین بن ثویر، روایات بسیاری را از امام صادق (علیه السّلام) نقل كرده است. اما متأسفانه، در میان تمام روایات یونس تنها همان روایت كافی از حسین بن ثویر نقل شده است كه این روایت هم، چنان كه گذشت، در معرض احتمال ارسال، سقط و صدها آسیب دیگر است. وانگهی، اینكه تا چه اندازه می‌توان با استفاده از تنها یك روایت، راوی و مرویٌ عنه را معاصر یكدیگر دانست، جای تأمل فراوان دارد.

2. از كجای سخن مرحوم نجاشی استفاده می‌شود كه او نسبت به روایت حسین از امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) تردید داشته است؟ آیا صرف نسبت دادن این نكته به ابن‌عقده، نشانه عدم اطمینان مرحوم نجاشی است؟ با وجود آنكه، می‌دانیم اساساً این روش مرسوم جناب نجاشی است كه در بسیاری از مواقع پس از ذكر ترجمه یكی از یاران امام صادق (علیه السّلام) به منبع و مأخذ سخن خود اشاره می‌كند. این منبع، در بسیاری از موارد، ابن‌عقده است كه كتابی جداگانه درباره راویان از امام صادق (علیه السّلام) داشته است.  68

3. چنان‌كه، از سخن مرحوم نجاشی برمی‌آید حسین بن ثویر از یاران امام باقر(علیه السّلام) نیز بوده است و از آن حضرت نیز روایت كرده است و اینكه روایات وی از امام باقر (علیه السّلام) به دست مانرسیده، خدشه‌ای به ادعای مرحوم نجاشی وارد نمی‌كند. بنابراین، تردید درباره روایت حسن از امام باقر (علیه السّلام) بی‎مورد است.

4. ایشان قدیم الموت را به معنای كهنسال بودن گرفته‌اند. با توجه به آنچه تاكنون گذشت، معلوم می‌شود كه این عبارت هیچ ارتباط مستقیمی‌ با سن زیاد راوی ندارد. بلكه، گاه به عكس، نشان‎دهنده عمر نسبتاً كوتاه راوی است.

5. نوشته‌اند: اگر مرحوم نجاشی به جای قدیم الموت می‌گفت: متأخر الموت سخنش روشن‌تر بود. متأسفانه، باید گفت: متأخرالموت نشان‌دهنده عمر طولانی راوی است و گاه به عكس قدیم الموت معنا می‌دهد. به هر حال متأخر الموت به هیچ روی نمی‌تواند به جای قدیم الموت به كار رود. به نظر می‌رسد منشأ این نظر آن بوده است كه ‌ایشان معنی قدیم الموت را كهنسال بودن فرض كرده‌اند.

6. ایشان حسین ‌بن ثویر را تا زمان امام رضا (علیه السّلام) زنده می‌دانند؛ گرچه دلیل این ادعا را ننوشته‌اند؛ اما به گمان زیاد، مُستند ‌ایشان همان روایت كافی است، كه در بخش پیشین مورد نقد قرار گرفت. در هر حال، یقین داریم كه حسین ‌بن ثویر تا زمان امام كاظم (علیه السّلام) نیز زنده نبوده است، چه رسد به اینكه جزو یاران امام رضا (علیه السّلام) باشد. 69

ب) علامه شوشتری، در مجموعه گرانسنگ قاموس الرجال، در ذیل شرح حال حسین ‌بن ثویر، می‌نویسد:

«ظاهراً مراد مرحوم نجاشی از قدیم الموت معمر بودن [حسین ‌بن ثویر] است زیرا، نجاشی در ترجمه ‌خیبری‌ بن ‌علی، كه از حسین ‌بن ثویر روایت كرده است، می‌گوید: "در زمان حسین ‌بن ثویر كسی جز او از أصبغ روایت نمی‌كرد" اما مناسب، آن است كه این عبارت درباره كسی به كار برده شود كه در زمان او بوده ولی چند سال پیش از او دنیا رفته باشد. [مثلاً] خطیب بغدادی با چهار واسطه از احمد بن عبدالله العجلی روایت كرده كه درباره مندل بن علی العنزی گفته است كه مندل متشیع بود. او قدیم الموت بوده است و جز شیوخ از وی روایت نكرده‌اند. ولی سخن مرحوم نجاشی درباره كسی كه از یاران امام باقر و امام صادق(علیهما السّلام) بوده از این نوع نیست. شاید ریشه [كاربرد] این عبارت از راوی او است [احتمالاً مرادِ علامه، خیبری باشد]. به هر حال، كسی كه أصبغ را درك كرده و زنده مانده است تا آنكه یونس بن عبدالرحمن از وی روایت كرده است، به قرینه روایت عبیدی [محمد بن عیسی]، چنان‌كه، در روایت كافی در باب اثبات امامت در أعقاب در سندی این‎گونه است: "محمد بن عیسی عن یونس عن الحسین بن ثویر بن ابی‌فاخته عن الصادق" ـ معمّر خواهد بود و درباره او نمی‌گویند: "مات قدیماً" بلكه می‌گویند: "عالی السند و عالی السنّ"». 70

ایرادهای وارد بر سخنان علامه شوشتری (رحمه الله)

1. ایشان قدیم الموت را به معمر بودن تفسیر كرده‌اند و چنان‌كه گذشت، این دیدگاه كاملاً نادرست است.

2. برای معمر بودن حسین، به روایت او از أصبغ از یك سو و روایت از یونس ‌بن عبدالرحمن از سوی دیگر استدلال كرده‌اند. در حالی‌كه، پیش از این گفتیم كه، نمی‌توان به سند روایت یونس از حسین ‌بن ثویر استناد كرد. وانگهی، حتی اگر فرضاً بپذیریم كه آن سند بدون اشكال است، تنها می‌توان گفت: یونس در روزگار نوجوانی، یا آغاز جوانی، از حسین روایت كرده است؛ نه اینكه عمر حسین آنچنان طولانی بوده كه یونس، مثلاً، در روزگار امام كاظم (علیه السّلام) یا امام رضا (علیه السّلام) از وی روایت كرده است. البته، ناگفته نماند كه ‌ایشان، در ضمن سخنان خود، به گوشه‌ای از مفهوم این عبارت اشاره كرده‌اند كه نشان‌دهنده تیزبینی و دقت‌ نظر ‌ایشان در برخورد با مسایل رجالی است.

ج) نویسنده معرفة الحدیث اصطلاح قدیم الموت را از جمله الفاظ جرح به شمار آورده است. وی می‌نویسد:

«و از جمله آن [الفاظ جرح]، سخن رجالیان است كه درباره راوی می‌گویند: فلانی قدیم الموت است [و مرادشان آن است كه] نسبت به زمان ما زودتر از دنیا رفته است. از این رو، ما او را ملاقات نكرده‌ایم، تا از وی حدیث بشنویم…». 71

اما اشكالات این دیدگاه

1. اولاً، چرا‌ ایشان این عبارت را در زمره الفاظ جرح برشمرده‌اند؟ آیا اصولاً میان مفهوم این عبارت و جرح یا تعدیل راویان، ارتباطی وجود دارد؟ ثانیاً، آیا هركس كه این اصطلاح در موردش به كار رود روایتی كه از وی نقل شده بدون سماع بوده ‌است؟ با توجه به آنچه تاكنون درباره این اصطلاح دانستیم مطمئناً، پاسخ هر سه سؤال منفی است و عبارت قدیم الموت با جرح یاتعدیل راوی ارتباطی ندارد.

2. ایشان نوشته‌اند: «اگر رجالیان این عبارت را درباره راوی به كار برند مرادشان آن است كه نسبت به زمان ما زودتر از دنیا رفته است. متأسفانه، این سخن یكسر نادرست است و اگر چنین می‌بود باید دهها هزار راوی، كه همگی نسبت به زمان ما بسیار زود درگذشته‌اند یا در سده‎های نخستین اسلامی‌ از دنیا رفته‌اند، با این عبارت توصیف شوند؛ حال آنكه، چنین نیست.

چنان‌كه دیدیم، با دقت در كاربرد رجالیان درمی‌یابیم كه آنان تاریخ فوت راوی را غالباً با تاریخ فوت دیگر هم‌ردیفان وی سنجیده‌اند.

3. سؤالی كه در پایان این بحث ممكن است به ذهن برسد این است كه عامل رسوخ این اصطلاح، در میان شیعه، كیست؟ به عبارت دیگر، چرا ‌این عبارت در اهل سنت مرسوم بوده است، اما در شیعه خیر؟ و چه كسی این عبارت را از حوزه حدیث اهل سنت به حوزه حدیث ‌شیعه وارد ساخته است؟ پاسخ این پرسشها با دقت درعبارتی كه پیش از این به نقل از مرحوم نجاشی در شرح حال حسین ‌بن ثویر آمد، آشكار می‌گردد. مرحوم نجاشی در آنجا توثیق حسین ‌بن ثویر و نیز روایت او از امام باقر (علیه السّلام) و امام صادق (علیه السّلام) را به سخن ابوالعباس (بن‌عقدة) مستند ساخته است و آنگاه عبارت قدیم الموت را به كار برده ‌است.

از این رو، به نظر می‌رسد ریشه كاربرد این عبارت، ابوالعباس، احمد بن سعید، معروف به ابن‌عقدة (م 332 ه‍( باشد. قرائنی نیز در تأیید این ادعا وجود دارد:

الف) چنان‌كه گذشت، بسیاری از اطلاعات مرحوم نجاشی، درباره یاران امام صادق (علیه السّلام)، مستقیم یا غیر مستقیم، به ابن عقده و كتاب وی درباره یاران آن حضرت منتهی می‌شود.

ب) ابن‌حجر در لسان ‌المیزان و در ذیل نام حسین ‌بن ثویر، همین اطلاعات را درباره حسین ‌بن ثویر، با اندكی تفاوت، نقل می‌كند و به كار بردن عبارت قدیم ‌الموت را صراحتاً به ابن‌عقده نسبت می‌دهد. 72

ج) چنان‌كه می‌دانیم، ابن‌عقدة در زمان خود از راویان ممتاز و برجسته جهان اسلام بوده است. هم اهل سنت و هم امامیّه به وی اعتماد داشته و به منزلت والایش اعتراف داشته‌اند. از سوی دیگر، او هم با راویان سنی و هم با محدثان شیعی ارتباط علمی ‌بسیار نزدیكی داشته‌ است. در واقع، می‌توان گفت كه او در زمان خود، حلقه اتصال مكتب حدیثی شیعه و مكتب حدیثی سنی بوده است.  73بر این اساس، عجیب نیست اگر كاربرد یك عبارت به واسطه‌ او از حوزه حدیث اهل سنت به حوزه حدیث شیعه انتقال یابد. آنچه گفته شد البته، یك تحلیلی بر حسب برخی قرائن ونشانه‌های تاریخی‌ و رجالی و نه همه آنها، بود و خواننده محترم‌ می‌تواند در این بخش با ما همداستان نباشد.

5. مطالب مطرح شده در این مقاله و بررسی دسته‌های مختلف راویانی كه با این عبارت توصیف شده‌اند، جای تفصیل بیشتر دارد. نیز بررسی طبقات هر دسته از راویان و زیادی یا كمی‌ روایت آنان، ارتباط این عبارت با علوّ یا نزول إسناد و مباحثی دیگر به لطف خدا در مجالی دیگر مورد بررسی قرار گرفته ‌است و در اینجا برای رعایت گزیده‌گویی از طرح آنها خودداری شد.

در پایان، نگارنده از همه علاقمندان به حدیث و علوم آن مصرّانه درخواست می‌كند انتقادات دلسوزانه و اشكالات این نوشتار را به او تذكر دهند و وی را از تجربیات خود بهره‌مند سازند. تا چه قبول افتد وچه در نظر‌ آید.

كتاب‌نامه

1. ترمذی، سنن، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، دار الفکر، بیروت، 1403 ه‍.

2. ابوداوود سلیمان بن الأشعث السجستانی، سؤالات ابی‌عبید الآجری، تحقیق عبدالعلیم

عبدالعظیم الستوی، مکتبة دار الإستقامه، مکة المکرمه، 1418 ه‍.

3. ابو بکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا،

 محمد علی بیضون، دار الکتب العلمیه، بیروت.

4. أحمد بن محمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، تحقیق الدکتور وصی‌ الله بن محمد

 عباس، دار الفانی، بیروت، 1408 ه‍.

5. ابواحمد عبدالله بن عدی الجرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق دکتر سهیل زکار،

 دار الفکر، بیروت 1409 ه‍‍.

6. سلیمان بن الأشعث السجستانی، سنن ابی‌ داود، سعید محمد اللحام، دار الفکر، بیروت

 1410 ه‍.

7. محمد بن فتال النیشابوری، روضة الواعظین، سید محمد مهدی، سید حسن خرسان، قم،

 منشورات الرضی، بی‌تا.

8. محمد بن الحسن الطوسی، أمالی، تحقیق الدراسات الإسلامیّه، دار الثقافه، قم، 1414ه‍.

9. ابن‌حجر العسقلانی، تعجیل المنفعة بزوائد رجال الأئمة الأربعه، دار الکتاب العربی،

 بیروت، بی‌تا.

10. احمد بن عبدالله العجلی، معرفة الثقات، مکتبة الدار، المدینة المنوره، 1405 ه‍.

11. آیت الله بروجردی، طبقات رجال تهذیب الأحکام، آستان قدس رضوی، مشهد، 1413 ه‍.

12. آیت الله بروجردی، ترتیب اسانید کتاب کافی، آستان قدس رضوی، مشهد، 1414ه‍.

13. شیخ طوسی، رجال، جواد قیومی اصفهانی، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة

 المدرسین، قم، 1420 ه‍.

14. خویی، معجم رجال الحدیث، 1413 ه‍.

15. بخاری، التاریخ الأوسط، محمد بن ابراهیم اللحیدان، دار الصمیعی، ریاض، 1418 ه‍.

16. ابن‌سعد، طبقات، احسان عباس، بیروت.

17. محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، 1410 ه‍.

18. شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، محمد تقی فاضل میبدی و سید

 ابوالفضل موسویان، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1382 ش.

19. ابن‌حجر، الإصابة فی تمییز الصحابه، تحقیق شیخ عادل أحمد عبدالموجود و شیخ علی

 محمد معوّض، دار الکتب العلمیّه، بیروت، 1415 ه‍.

20. بهبودی، معرفة الحدیث، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1362 ه‍.

21. ابن‌ حجر، لسان المیزان، محمد عبدالرحمان المرعشی، دار احیاء التراث العربی بیروت، 1422.

22. شیخ کلینی، الکافی، تحقیق علی‌ اکبر غفاری، دار الکتب الإسلامیّه، تهران 1388 ه‍.

23. جعفر بن محمد بن قولویه، کامل الزیارات، شیخ جواد قیومی، مؤسسة نشر الفقاهه، بی‌ تا، 1417 ه‍.

24. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، تحقیق سید حسن خرسان، تصحیح شیخ محمد ‌ آخوندی،

 دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1365 ش.

25. ابن‌شعبه الحرانی، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، تحقیق علی‌اکبر

 غفاری، مؤسسة النشر الإسلامی لجماعة المدرسین، قم، 1404 ه‍.

26. نجاشی، رجال، سید موسی شبیری، مؤسسة النشر الإسلامی لجماعة المدرسین، قم، 1416 ه‍.

27. سید محمد علی موحد ابطحی، تهذیب المقال، ناشر: ابن المؤلف (پسر مؤلف) سید محمد، قم، 1412 ه‍.

28. ابن‌ حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، شیخ خلیل مأمون شیخا، دار المعرفه، بیروت، 1417 ه‍.

29. حافظ مزّی، تهذیب الکمال، تحقیق شیخ احمد علی عبید و حسن أحمد آغا، دار الفکر،

 بیروت، 1414 ه‍.

30. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، تحقیق حسین الأسد، مؤسسة الرساله، بیروت، 1413 ه‍.

31. اسعد سالم قیم، علم طبقات المحدثین: اهمیته و فوائده، مکتبة الرشد، ریاض، 1415ه‍.

32. آیت الله العظمی بروجردی، طبقات رجال کتاب الکافی، مؤسسة الطبع و النشر آستان

قدس رضوی، مشهد، 1413 ه‍.

--------------------------------

 پاورقی

0  دانشجوی دوره كارشناسی ارشد دانشكده علوم حدیث، گرایش تفسیر اثری (ورودی 83).

1. در درس یكی از اساتید رجال دانشكده علوم حدیث كه این آشنایی انگیزه‎ساز و سرآغازاین پژوهش شد. با وجود احساس وظیفه در اشاره به نام آن بزرگوار و راهنماییهای گران‎مایهایشان و با اصرار خودشان از یادكرد نام آن استاد خودداری می‌كنم. سعیشان مشكور باد.

2. بعد از این، خواهیم دید كه مراد حقیقی رجالیان از معنای لفظی این تعبیر، فرسنگها به دوراست.

3. بنگرید به: تهذیب التهذیب، ج 5، ص 447.

4. سنن الترمذی، ج 4، ص 82 .

5. تهذیب الكمال، ج 18، ص 469.

6. همان.

7. سیر أعلام النبلاء، ج 6، ص 88 .

8. همان.

9. تهذیب الكمال، ج 7، ص 54.

10. سؤالات الآجری لأبی‌ داوود، ج 1، ص 386.

11. التهذیب، رقم 7262.

12. همان.

13. در ادامه، به برخی از این نمونه‌ها اشاره خواهد شد.

14. تهذیب الكمال، ج 7، ص 54.

15. بنگرید به: پانوشت شماره 10.

16. تاریخ بغداد، ج 8، ص 36.

17. احمد بن حنبل، العلل، ج 1، ص 424.

18. ابن‌ عدی، الكامل، ج2، ص334.

19. این دسته، خود به گروههای دیگری تقسیم می‌شود كه، برای پرهیز از طولانی شدن بحث،از ذكر آنها خودداری شد.

20. تهذیب التهذیب، ج 1، ص 300.

21. به عنوان نمونه، ج 1، ص 300. صحابیانی چون: كعب بن عجره (ت بعد از 50 ه‍)، عبداللهبن عمر (ت 73) و السائب بن یزید الكندی (ت 71) و دیگران.

22. پانوشت پیشین و نیز صحابیانی چون: عبدالله ‌بن بسر المازنی (ت 88) و عمر ‌بن أبی‌سلمه(ت 83) و عبدالله و ابی‎اوفی (ت 87) و دیگران.

23. سنن ابی‎داوود، ج 1، ص 494.

24. تهذیب التهذیب، ج 4، ص 245.

25. در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام)، ‌ایشان به سلمان لقب: محمّدی داده‌اند. بنگریدبه: روضة الواعظین فتال نیشابوری، ص 283 و نیز امالی شیخ طوسی (رحمه الله) ص 133.

26. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 371.

27. بنگرید به: رجال نجاشی، رقم 1.

28. تقریب التهذیب، الرقم 8989 .

29. همان، رقم 1003.

30. همان، رقم 3071.

31. تعجیل المنفعه، ص 280.

32. سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 308.

33. بنگرید به كتاب ارزشمند علم طبقات المحدثین از: مهندس أسعد سالم تیم، ص 208.

34. این سه تن در سال (150 ه‍) از دنیا رفته‌اند. بنگرید به: رجال نجاشی، ذیل ارقام 463، 8، 1187.

35. طبقات رجال كافی، ص366.

36. طبقات رجال تهذیب الأحكام، ص1037.

37. ترتیب أسانید كافی، ص 111، مقدمه آیت الله بروجردی (رحمه الله).

38. معرفة الثقات، ج 2، ص 297.

39. بنگرید به: رجال نجاشی، رقم 1131.

40. بنگرید به: رجال شیخ طوسی (رحمه الله)، شماره‌ های 1085/1310/2055 و آدرس روایاتوی را بنگرید در: معجم الرجال، ج 4، ص 321 ـ 324.

41. تاریخ أوسط، ج 1، ص 419.

42. بنگرید به: رجال شیخ، شماره‌های: 2205 و 2455.

43. سخن مرحوم نجاشی تتمه‌ای داردكه در صفحات آینده بدان می‌پردازیم.

44. رجال نجاشی، رقم 5.

45. بنگرید به: اصول كافی، ج 1، ص 10 و 217 و 427؛ ج 2، ص 338؛ ج 3، ص 493؛ ج 7، ص265 و 323.

46. علم طبقات المحدثین، ص 203.

47. طبقات ابن‌ سعد، ج 6، ص 225.

48. از آنچه ابن سعد در طبقات آورده است و نیز نام و نشان راویانی كه از أصبغ روایتكرده‌اند برمی‌آید كه وی در اواخر عمر از كوفه خارج نشده است یا دست كم در شهرهای دیگركسی از وی روایت نكرده است.

49. تذكر یك نكته در اینجا ضروری است و آن اینكه: نباید میان اینكه راوی از قدما وكبارطبقه خویش است با معمربودن وی خلط كرد. این دو مفهوم تلازمی ‌با یكدیگر ندارند و دربسیاری از موارد ممكن است كسی جزو كبار طبقه خود باشد ولی سن او از سن معمولی دیگرهم‌ردیفانش فراتر نرود.

50. از سند و متن تعدادی از این روایات چنین برمی‌آید كه دست كم تعدادی از احادیث وی،در واقع، یك حدیث بوده است كه به چند شكل نقل شده است. بنگرید به: اصول كافی، ج 1،ص 285 وص 474؛ ج 3، ص 342؛ ج 4، ص 575 و كامل الزیارات ص 166 و تهذیبالأحكام ج 2، ص 321؛ ج 6، ص 43 و54 و 103 مقایسه كنید.

51. منبع پیشین.

52. اصول كافی، ج 1، ص 285.

53. معجم الرجال، ج 18، ص 285.

54. قاموس الرجال، ج 3، ص 427 و428.

55. رجال كشی، رقم 920.

56. همان رقم 920.

57. اصول كافی، ج 8، ص346.

58. تحف العقول، ص448 و شرح حال حسین ‌بن یزید را بنگرید در: رجال نجاشی، رقم 77.

59. رجال نجاشی، رقم 408.

60. بنگرید به: معجم رجال، رقم 396 و 397.

61. منبع پیشین.

62. استفاده از صیغه تمریض (یقال) نیز نسبت دادن خیبری بن علی به احمد بن الحسین وهمچنین، روش مرحوم نجاشی در نقل از اساتید یا كتابها، بدون اشاره به نام منبع در موارد متعدد، از قرائن مؤیّد این احتمالند.

63. معرفة الثقات، ج 1، ص 296.

64. بنگرید به روش ابن‌ حجر در تقریب التهذیب، رقم 7262 و نیز پانوشت 12 این مقاله.

65. مانند: ابراهیم بن عبله (ت 152)، أذهر بن سعید (ت 128)، اسماعیل بن صبیح (ت 145) و ‌ایوب‌ بن أبی‌تمیمه (ت 131) و نمونه ‎های فراوان دیگر را در تقریب التهذیب ابن‌حجر می‌توانیافت.

66. بنگرید به: علم طبقات المحدثین، ص 206 و 207.

67. الاصابه، ج 8، ص 229، رقم 11455.

68. طبقات ابن سعد، ج 8، ص 43 و 44.

69. همان: ج 2، ص 326 و 327.

70. تهذیب المقال، ج 2، ص 139 و 140. نمونه‌های روش مذكور مرحوم نجاشی فراوان استكه به عنوان شاهد می‌توان به راویانی كه به شماره‌های زیر در كتاب رجال وی ترجمه شده‌اند اشاره كرد: 371، 353، 347، 344، 335، 24، 25، 26، 122، 131، 170، 268، 270، 280، 288، 295، 329، 334 و مواردی دیگر.

71. به نظر می‌رسد، ‌ایشان عبارت خطیب بغدادی را شاهدی بر این دیدگاه گرفته‎اند كه قدیمالموت، به معنای معمر بودن راوی است. اما متأسفانه، سخن خطیب هیچ اشارتی به اینمفهوم ندارد، بلكه، مراد خطیب آن است كه محمد بن اسحاق از میان بزرگانی كه در بغدادساكن شدند یا اهل آنجا بودند و نامشان محمد بوده است، سنش از همه بیشتر بود و طبیعیاست كه وی زودتر از آنان از دنیا برود. از این رو، عبارت خطیب هیچ‎گاه آن ادعا را تأیید نمی‌كند.

72. قاموس الرجال، ج 3، ص 427 و 428.

73. معرفة الحدیث، ص 88 .

74. لسان المیزان، ج 2، ص 511.

75. برای آشنایی با اقوال بزرگان شیعه و سنی و جایگاه ابن‎عقده در مكاتب حدیثی فریقین و نیز نقش او در گسترش حدیث در زمان خود، بنگرید به: مجله علوم حدیث شماره 2 مقاله ارجمند آقای عبدالمهدی جلالی با عنوان: «ابن‎عقده و مقام او در حدیث».

 

 
تمامی حقوق اين سايت متعلق به دانشكده علوم حديث می‌باشد. انتشار مطالب با ذكر منبع آزاد است.
Copyright 2004 Hadith.ac.ir - All rights reserved
Powered by:
Masir- Camp 3.0